
واقعا یه وقتها دلم میخواد همش رو تختم زندگی کنم. وقتی زندگیم اونقدر معنیش رو از دست میده و تموم بدبختیهام رو سرم میریزه، به پتو پناه بیارم. حالا میخواد پتو شکل گلگلی صورتی رنگ باشه یا طرح ببر سبز رنگ که اوج ایرانی بودن پتو رو نشون بده. (در واقعیت پتوی من سبزه ولی وسط پتو به جای ببر، گلهای صورتی توشه.) حتی انقدر سرده که به پتو پناه اوردم. هر چقدرم بخواد گرمم کنه بهتره.
همیشه بیشتر قسمتی که از وجودم یخ میزنه دماغ منه. این نوک دماغ من یه جور قندیل بسته میشه که مطمئنم اگه برم قطب جنوب یا شمال و ببینم یخ بسته، مطمئنم آب هم نمیشه.
واقعا دارم دیوونه میشم. نمیتونم برم بیرون که حالمم خوش باشه. مخصوصا الان که سرده و من حوصله ترس از بیرون رفتن رو ندارم. هزار بار منچ بازی کردم. ۹۹۹ بار خواهرم برنده میشه و من یه بار. هیچ ایدهای برای نقاشی کشیدن ندارم. به عکسهای آیدلهام نگاه میکنم و با خودم میگم که الان یکیشون رفته تو برنامه بابل (برنامهای که آیدلهای کیپاپ با فنهاشون حرف میزنن) درمورد غذایی که خورده حرف زده و از برنامههاش گفته و از فنهاش پرسیده گوشت فلان بهتره یا اون یکی؟ و میدونن خیلیا، سولو یا گروهی کامبک دادن. حتی مطمئنم اکسو نصف نیمهای که اسام این بساط رو درست کرده، کامبک داده، حتی اینسونگ اسافناین هم سولو دبیو کرده ولی میدونم که نت ندارم که این روزها رو ببینم. یا نمیدونم هر دفعه به عکس رانندههای پولدار ددی ایشوز خوشگل اروپایی چشم رنگی سبز و آبی و خاکستری و قهوهای مایل به سیاه با ملیت انگلیسی، هلندی، تایلندی، اسپانیایی، موناکویی، ایتالیایی، استرالیایی و و و اینا، به این فکر میکنم که الان یه سری رفتن این ور و اون ور، جورج و کارمن که کنیا بودن، چارلز که میخواست بره قطب جنوب یا شمال؟ نمیدونم که اونم کنسل شد چون قایقش مشکل پیدا کرده(شانسش عین منه) فعلا که معلوم نیست سال ۲۰۲۶ سال خودشه یا نه، از هیچ کدومش خبر ندارم، فقط این رو میدونم الکساندر آلبون و خانومش بهترین روزها رو میگذرونن(خیلی هم کاپل کیوتین. باورتون نمیشه انقدر نازن.) و مطمئنم همه دارن بهههههتتتتررریییییننن تعطیلاتشون رو میگذرونن و ای کاش نت گوه وصل بود و الان شاهد این باشم که ببینم کسی پست گذاشته یا نه.
قشنگ اون حسی رو دارم که بعد از مسابقه لاس وگاس ۲۰۲۵ من عین لندوییم که بین جورج و مکس تو ماشین لگویی صورتی رنگ که رانندهاش اون بازیگریه که آهنگ a thousand miles رو با احساس میخوند، نشسته و بلافاصله یهو فیا جلسه برای بررسی مکلارن برگزار کرد و انقدر جون کند که آخر اعلام کرد که مکلارن رد صلاحیت شدن. یعنی... امروز ضدحالترین روزی بود که داشتم، چون نت هنوز قطعه. خدایاشکرت.
+ توروخدا به زر زرهای من خیلی جدی نگیرین. انقدر مغزم رد داده که دارم زیادی زر زر میکنم و غر میزنم. شرمندتونم. "-"
آپدیت: گفتم الکساندر آلبون و خانومش لیلی بهترین روزها رو میگذرونن؟ خب هنوز جوهر پستم خشک نشده، یوری خبر نامزدیشون رو داد. یه پرت کردن نقل و نبات و کِل زدنمون نشه؟ =)))