ظهرتون بخیر. امروز رسما میخواستم کل دنیا رو با خاک یکسان کنم و خودمو نابود کنم، چون وقتی صبح بیدار شدم و سایت بیان رو رفتم، متوجه ارور شدم و اینطوری بودم که: ah shit, here we go again. واقعا آخرین چیزی که فکر میکنم از دسترس خارج شدن سرور بیانه. البته خداروشکر که درست شد وگرنه ممکن بود دیوونه بشم. هرچند دیوونه هستم. هممون دیوونه شدیم از وضعیت داغونِ جایی که زندگی میکنیم.
هنوزم ناراحتم از این که نتونستم شمارههای یه سری دوستام رو ازشون بگیرم. حتی دو روزه به دوستام که شمارههاشون رو دارم زنگ نزدم. ولی امروز میرم زنگ میزنم و خبری ازشون داشته باشم.
+ یادم رفت بگم دیروز چهار قسمت شبهای برره رو دیدم و یه کم دیگه ادامهاش میدادم، ممکن بود جز مردمان برره بشم اونم با لهجه بررهای. زندگی سخت بید.
+ امروز چند صفحه سهشنبهها با موری خوندم و یهو سریع رفتم بخش نمونهی کتاب سازمان طراحی. یه کم پول دستم میاد میخرمش. فورا نه ولی حتما.
+ یه ادامه دادن سریال فصل اول استی نشه؟
+ انسسری انگحححححح.