۱۵۸ مطلب با موضوع «جعبه اتفاقات» ثبت شده است

Candy day

برای دیدن پست چانیول اینجا کلیک کنین!
چند روز پیش یه خبری اومده بود که میگفتن تقویم مایا گفته بیست و یک ژوئن ۲۰۲۰ (یک تیر )قراره دنیا به پایان برسه.اوایلش باور کردم و یه جورایی ترسیدم ولی خانوادم میگفتن که "نه بابا الکیه چند بار میگفتن دنیا به پایان میرسه ولی همش الکی بود" و من تو دلم گفتم که "شاید الکی باشه ولی اگه یه اتفاقی افتاد چی؟"...
خوب،تو یک تیر،دقیقا روز بیست و یک ژوئن،یه اتفاقی افتاد!ولی مربوط به اون به پایان رسیدن دنیا نبود!...این روز اوایلش مثل روزهای دیگه بود،کسل کننده و تکراری.داشتن توی نت چرخیدم که یه دفعه دیدم چانیول پست گذاشته و میگن چالش کندی* رو انجام داده.ولی وقتی پستشو دیدم،فهمیدم تنهایی انجامش نداده!بلکه با بکهیون انجام داده!منم که از خشوحالی بال بال زدم و قلبم‌ تند تند میتپید!در واقع این پست دو تا اسلاید داشت،خییلی از فنا مخصوصا حودمم فهمیده بودم که آخرای اسلاید اولش یه صدای خنده چن بود.وقتی فهمیدیم اون چنه خیلی خوشحال شدیم و توی توییتر عبارت کیم‌جونگده ترند جهانی شده بود!خلاصه،این پست حال منو خوب کرد.هم چانبک هم‌ صدای دلنشین چن روز منو ساختن :)

——————
چالش کندی:بعد از این که آلبوم دیلایت و ام وی کندی بکهیون منتشر شد بکهیون میخواست یه چالش راه بندازه که همه بتونن شرکت کنن و بکهیون و کسپر(دوستش و طراح دنس) این چالشو انجام دادن و بقیه آیدل ها و فنا این چالش رو رفتن.اگه میخواین چالش کندی بکهیون و کسپر رو ببینین اینجا رو کلیک‌کنین.
پ.ن:روز دختر که دیروز بود،روز دختر رو به همه دخترا تبریک میگم :)
پ.ن۲:تولد آیامه چانه*^*تولدت مبارک♡♡♡
پ.ن۳:خوب...میخواستم بگم‌که کارنامه رو گرفتم*^*بلهه!!قبول شدم*^*خیلی استرس داشتم چون میترسیدم قبول نشم ولی خداروشکر شدم!معدلم نسبت به قبل بهتر شده ولی یه جورایی برای من خجالت آوره پس نمیگم :")


  • Brilli .Shr
  • چهارشنبه ۴ تیر ۹۹

unknown future

پریشب،اعصابم خورد بود و خیلی دلم گرفته بود، -دلیلش شخصیه و نمیتونم دلیلشو بگم- چند ساعتی میشد که اینترنتم نرفته بودم و بدتر از همه آهنگ گوش نکرده بودم(وقتی یه مسائلی پیش میاد و ما هم اعصابمون خورد میشه کلا آهنگ گوش نمیکنم ولی میدونین...بدون گوش کردن آهنگ برام سخته).کمی بعدش رفتم نت چرخیدم،کم کم حالم داشت خوب میشد تا این که توی اینستا ،پستی رو دیدم که جالب بود ولی توش تلخی و شیرینی داشت(پستشو میخواید ببینید اینجا کلیک کنین).دلم‌میخواد راجبش بنویسم...

میدونین،دوری پسرا و سربازی رفتناشون و بد تر از همه کچل‌کردن موهاشون،یه تلخ عمیقی داره.مثل طعم قهوه تلخ.دو سال سربازی این ها حکم یه قرن رو داره.یه چنلی هست که اخبار اکسو رو میزاره،وقتی نزدیکای ساعت یازده یا دوازده شب میشه آخر سر تعداد روز های باقی مونده خدمت سربازی اعضای اکسو رو نشون میده.امسال شیومین روز تولدم بر میگرده و دی او سال بعد اما...وقتی تعداد روز های باقی مونده سوهو لیدری رو میبینم،گل توی دلم پژمرده میشه و ناراحت میشم.فکر کنین...ششصد و خورده ای روز مونده تا برگرده.ششصد روز!میبینین چقدر طولانیه؟

پ‌.ن:لی یا همون ییشینگ که اهل چینم هست تو چین سربازی رفتن اجباری نیست پس به احتمال زیاد لی سربازی نمیره.

حتی باقی اعضا هم تا چند سال دیگه میرن سربازی و این غم توی دلم،بیشتر و بزرگتر میشه :))).و پنج سال طول میکشه تا همه اعضا برگردن.پنج سال!!اون موقع میشم یه دختر بیست و دو ساله که آینده ام‌نامعلومه و نمیدونم آینده من چجوری میشه.ولی میدونم که بازم از اکسو حمایت میکنم و بیشتر بهشون‌عشق میورزم.حتی تو این پنج سال آینده نامعلومی داریم که بدونیم گروه اکسو چی میشه،چه اتفاقایی قراره تو این پنج سال بیوفته،اتفاقای شیرین یا تلخ؟...

ولی وقتی به سال ۲۰۲۵ برسیم،اون موقع پسرا از سربازی برگشتن!این یه چیز شیرینیه.

در مورد سن هم بگم،سن یه عدده.پسرای ما میرن تو سنای سی سالگی،ولی به نظر من تو همین سن سی سالگیشون،هنوز جذابیت خودشون رو دارن.

در آخر،اینی که میگم‌ مهمه..."صبور باشین"صبر کنین تا برگردن و دوباره دور هم جمع بشن.صبر کنین تا" اکسو نه نفره" برگرده.به جای ناراحتی ها برای دوری اون ها،بیشتر حمایت کنین و بهشون عشق بورزید:)♡

  • Brilli .Shr
  • دوشنبه ۲۶ خرداد ۹۹

A memorable day with the taste of candy

*Love again بکهیون رو پلی میکنه و شروع به تایپ کردن میکنه*

امروز روزی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنیم و از سر تا ته این روز شیرین رو تو ذهنامون نگه میداریم.

بکهیون یه اجرا در موزیک شویی داشت،مثل همیشه استرس اینو داشتم که آیا میتونه سومین برد رو بدست بیاره یا نه؟اما وقتی شنیدیم که حضور چانیول با همراه دست گل رز صورتی و حضور کای و سهون برای حمایت از بکهیون رو شنیدم،همون لحظه تپش قلبم شدید تر شد.(قبلش بگم که چند وقت پیش یه فنی گفته موهای چانیول زرده=) )حدس میزدم که قراره مثل سوپرایز رمانتیک سوهو،بکهیونو سوپرایز کنه.بکهیون هفت هزار و خورده امتیاز تونست سومین برد رو بدست بیاره و وقتی چانیول و کای اومد،خیلی خوشحال شدم اما چیزی که شگفت زدم کرد و روزمو ساخت این بود که نه تنها سهونم اومده بود،بلکه کیم جونگده -یا همون پاپا چنی :)-برای حمایت از بکهیون هم اومده بوده♡اگه میخوای عکسشو ببینی اینجا رو کلیک کن!حضورش توی استیج،منو خوشحالم کرد،هی به خودم میگفتم که:《خدایا ای کاش میشد جونگده هم بیاد از بکهیونی حمایت کنه!》.

بعد از اون،چانیول،عکس دوتایی "چانبک" تو پیچ اینستاش گذاشت!چشم های درخشانشون،دست های نازک و لطیف بکهیون و دست های مردونه چانیول،دسته گل های رز صورتی که نماد عشقه...:")))

من آخر نفهمیدم این گلدونی که دست چانیوله آلوئه وراس یا کاکتوسه...؟شاید کاکتوس باشه...مهم نیست!

ییشینگ دوست داشتی هر چند از اکسو دوره ولی این پست چانیولو لایک کرده بود و دوباره تپش قلبم شدید تر شد :)قبلشم بگم که بکهیونم این پست رو لایک کرده بود!...و بله!این بود روز به یادماندنی با طعم آبنبات!

پ.ن:اگه جمله بندیم بد بود یا یه جایی غلط نوشتم ببخشینXD

  • Brilli .Shr
  • يكشنبه ۱۸ خرداد ۹۹

Our endless love

---------------------------------------

دقت کردین‌ که بعد از صد و خورده ای روز،چن بلاخره اومد؟دقت کردین که امروز سوهو یره سربازی؟ما نمیدونیم برای سوهو گریه کنیم یا برای چن خوشحال باشیم.ولی ما بهشون عشق میورزیم.

عشق بی پایان ما!

기다림이 즐거우면 시랑이지
اگه انتظار برات لذت بخش بود،این اسمش‌ عشقه.
—کیم جونیمون

 

  • Brilli .Shr
  • پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۹

Eight years with EXO⁹

این روز،مثل همیشه متفاوت تر و درخشان تره.مثل ماه ای که کامله و میدرخشه.این روز،حال و هوای متفاوتی رو داره...
این روز،روز یه افسانه ایه که از یه سیاره بسیار دور به زمین اومده تا دنیا رو نجات بده و از شر پلیدی ها خلاصشون کنه.این افسانه قدرت جادویی دارن.اما نه فقط قدرت ماورایی دارن،بلکه قدرت صدایی دارن که هر لحظه جسم و روح هر کسی رو زنده میکنه!
امروز،روزیه که با اومدن دوازده نفر تو این دنیا،هر لحظه دنیا رو قشنگ تر و زیبا تر کرده!روزی که با صداهاشون،همه مردم رو از خواب غفلت بیدار کردند.روزی که قراره دنیا رو نجات بده!
امروز،روز یک گروه افسانه ایه.گروهی که از لحاظ قدرت ماورایی،صدا و رقصشان و ار چیزی که فکرشو بکنید،قوی تر و قدرتمند ترند!
امروز،روز "اکسو" هست.اکسو ای که مثل ماه،درخشان تر و متفاوت تره:)
با نه تا ستاره در کنار هم،دنیا قشنگ تر میشه:)
تولد هشت سالگیت مبارک اکسو عزیزم:)خیلی خوشحالم و به خودم افتخار میکنم که فندوم این گروه با ارزشی هستم.خوشحالم فن گروهی شدم،که صداهای هر اعضا،پر قدرتمندن و همیشه حالمو خوب میکنن و این معجزه اس!!شب و روز بیدارند و تمرین میکنند تا بهترین اجرا رو برای اری ها نشون بدن.
خوشحالم فن‌گروهی شدم که اخلاق خیلی خوب و عالی دارن.همه اعضا مهربونن و به هم احترام‌میزارن و این اخلاق خوب رو به عنوان الگو ازش استفاده میکنم!خوشحالم فن گروهی شدم که یاد داد ما مثل آیدل ها رفتار کنیم،مثل حرف ژانگ ییشینگ عزیز که میگه فن ها آینه آیدلشونن...
خوشحالم فن گروهیم که هر روز،روز منو می سازن.با حرف هاشون،با احساسی که تو آهنگ هاشون دارن،با صدایی که هر لحظه جذبشون میشم و با مهارت هایی که تو وجودشون دارن!
اکسو،کلمه ساده ای نیست،کلمه ایه که هر بار که بشنوم،زنده میشم:)♡
#من_نوشته 

I’ll search the universe
Until I can find you again
I won’t let go, even the smallest memories
Memories engraved in the seasons
They come back so I will find you
Because that’s love
Because it’s love

EXO - Universe 

 پ.ن:این متنو تو وب قبلیم یعنی وب میهنم گذاشته بودم:)♡

  • Brilli .Shr
  • چهارشنبه ۲۰ فروردين ۹۹

Home

...الان توی کلاسم.کلاسی که توش فقط حرف و حرف و حرفِ بچه هاست.کلاسی که تا آخر زنگ،حرفای معلما،منو خسته و خوابالودم میکنه.کلاسی که نمیشد یه نفسی کشید.همیشه خیره به ساعت میشم تا ببینم که زمان مدرسه تموم میشه تا از این متروکه،خلاص شم.

دوشنبه هفت بهمن ۹۸

حالا،الان توی خونم.خونه ای که در اون،محبت و عشق بین مادر و پدر و خواهر و برادر وجود داره.توش حرف هست ولی این حرف ها با حرفای کسل کننده توی کلاس خیلی فرق داره.حرفایی که توی خونه میشنوم،پر از غم و شادیه.یه وقتایی حرفای خنده دار میزنیم و صدای عجیب و غریب از خودمون در میاریم؛یه وقتایی با حرص حرف میزنیم و دعوای مسخره ای بین من و داداشم راه میفته،چه تو صبحونه،چه تو ناهار یا شام!

الان توی خونم.ولی این تنبلی که جون منو گرفته،نمیزاره کاری که میخوام و انجام بدم،مثلا میخوام کتاب بخونم،اما تنبلیم نمیزاره؛نقاشی میخوام بکشم،اما بازم‌نمیزاره،توی وبلاگم پست میزارم،ولی بازم نمیزاره.

از وقتی که این ویروس احمق توی ایران اومد،گفتن باید تو خونه بمونی.و بعدش مدرسه ها رو تعطیل کرد.این اتفاق،یه خوبی داره و یه بدی هم داره!

خوبیش اینه که دیگه از شر معلما،یه سری بچه هایی که رو مغز من رژه میرفتن(البته خیلی از بچه هایی که میشناسم خیلی خوبن)،راحت شدم.یا بهتره بگم: از شر این "مدرسه متروکه"خلاص شدم!!

اما بدی که هست،اینه که این تعطیلی ها ممکنه طولانی باشه و مثل تعطیلات تابستون،بی کار میشم.بدتر از همه اینکه نمیتونی بیرون از خونه باشی و از آسمونی که پاک و تمیز شده لذت ببری و یه نفسی بکشی.وقتی تو خونم،احساس میکنم توی زندونم!و حتی نمیتونم تو آغوش مادرم یا خواهرم باشم...

امیدوارم این کابوس،از بین بره...

#من_نوشته

  • Brilli .Shr
  • سه شنبه ۱۳ اسفند ۹۸

school

  خورشید با این که ظلوع نکرده بود،آسمون رنگ بنفش همراه داشت و ابر های سپیدی به رنگ صورتی در اومده بود.مثل یه نقاشی بود.نقاشی ای که زنده بود.موقع صبح،هوا خیلی سرد تر میشه و کسی نمیتونه این هوای بی رحم یخ کننده تحمل کنه؛درست مثل خودم،منی که دم در حیاط خونه ایستادم تا منتظر اومدن سرویس مدرسه باشم.

  چند دقیقه گذشت ولی اون ماشین لعنتی نیومده بود.مثل خورشید که هنوزم طلوع نکرده بود.عقب و جلو میرفتم و نفس میکشیدم.هر وقت که نفس میکشم،از شدت هوای سرد،بخار میومد.انگار اینجا قطب جنوبه!زیر لب لعنتی گفتم و دیگه صبرم کم کم به اتمام میرسید.این طرف و اون طرفو دیدم،آدما بودن و چند تا ماشین که میومدند و میرفتند.یه کبوتر روی زمین نشسته بود.یه گربه ای بود که رنگ بدنش نارنجی بود  و زیر ماشین نشسته بود.اون گربه مدام به من زل میزنه.نکنه میخواد منو چنگ بزنه؟اوه...نه اینطوریا نیست!

  بازم چند دقیقه گذشت،به خودم میگفتم:خدایا،پس این کی میاد؟...

  دندون هام از شدت یخ زدگیم ،تند تند بهم میخوردن و صدای بهم خوردن دندونامو میشنیدم.بله،تمام وجودم سرد شده و این پالتوی آبی رنگ که تن من بود،مقاومت خودشو از دست داده بود و نتونست از وجودم در برابر سردی،دفاع کنه.نگام به خیابون بود که مدام ماشین ها میومدند و میرفتند.کم کم داشتم از این همه انتظار دیوونه و عصبی میشدم که بلاخره ماشین سرویسم اومد و سر کوچه ایستاد.سریع در خیاط خونه را بستم و به سمت ماشین دویدم.

...الان توی کلاسم.کلاسی که توش فقط حرف و حرف و حرفِ بچه هاست.کلاسی که تا آخر زنگ،حرفای معلما،منو خسته و خوابالودم میکنه.کلاسی که نمیشد یه نفسی کشید.همیشه خیره به ساعت میشم تا ببینم که زمان مدرسه تموم میشه تا از این متروکه،خلاص شم.

#من_نوشته

  • Brilli .Shr
  • دوشنبه ۷ بهمن ۹۸

Shy

واقعا از خودم خجالت میکشم که انقدر احمق بودم درسو خوب نخوندم.لعنت به خودم...

#حال_من

  • Brilli .Shr
  • شنبه ۵ بهمن ۹۸
• اینجا جایی هست که از روزهام، فنگرلی کردن‌هام و حرف‌هایی که از قلب و ذهنم میگن، مینویسم. جایی به اسم سرزمین آسمون که وقتی به آسمون نگاه کنی، بیشتر لبخند میزنی. پس اگه داری به آسمون نگاه میکنی، به من فکر کن. :)♡
۱۳۹۶.۱.۴
+
You're pullin' back and I'm runnin' for the door, You're sayin' those words and it just makes me want you more, A second chance with our hearts on the floor, Guess it's love.
آرشیو مطالب
نویسندگان