Do you like it or not? Hmmm

همونطور که میدونین یوری یه لیست گذاشت از چیزهایی که دوست داره و دوست نداره و به نظرم ایده‌ی باحالیه. D: منم تصمیم گرفتم خودمم لیست رو بنویسم که حداقل ببینیم کیا باهام هم‌نظرن تو این چند مورد. البته یه سری توضیح هم دادم که دلیلش مشخص شه.

به ادامه‌ی مطلب برید باتشکر زیبارویان.

  • Brilli .Shr
  • چهارشنبه ۲ بهمن ۰۴

Random... meh

اونقدری حرف برای گفتن ندارم که حد نداره. خسته‌ام، سردمه و نمیدونم چیکار کنم. تازه حتی شبش خواب دیدم که اینترنت وصل شده. ببین کار به کجا کشیده که سر بی‌نتی رکورد سال‌ ۹۸ رو زدیم. یعنی نزدیک دو هفته‌ست هیچ نشونه‌ای از وصل شدن اینترنت ندیدیم. دست شما درد نکنه. خیلی دارین زحمت میکشید. همینطوری ادامه بدین شغل‌های دیگه نابود و سردرگمی و فروپاشی روانی مردم بیشتر میشه. عالیه واقعا.

  • Brilli .Shr
  • چهارشنبه ۲ بهمن ۰۴

Hiding in your eyes

۹.

نمیدونم اون چیزی که من میبینم رو تو میبینی یا نه، ولی جالبه. انبردست و پیچ‌گوشتی کنارش بود. یه چندتا سیم لخت هم پیدا بود. با این سیم‌ها چیکار داشت؟ انقدر این سیم‌ها رو بریده که سیمی ازش نمونده. حتی لباس‌های پلاستیکیش رو از تنش در اوردن. چندتا پیچ دور و برش بود. مشخصه که قصد دل و روده در اوردن این بدبخت رو داشته. انگار تو اون یه چیزی گیر کرده. البته فکر نکنم. شاید خاک خورده. شاید سیمش ایراد داشته. دارم میبینم که دستش به سمت یه سری سیم‌های جدید و دست نخورده که ریز هم هست، میره. یه کم از بدنه‌ی اون سیم رو برید و اون سر ریشه رو به اون سیم‌های کوتاه و لخت وصلش کرد. هیچی از درست کردن این بدبخت پیر رو سر در نمیارم. مهندس که نیستم، ولی طرف چرا، خیلی مهندسه. آره، میدونم، خیلی جمله‌ام مسخره بود. حتی آنتن دراز رو بهش وصل کرد. با پیچ‌گوشتی، پیچ‌ها رو برداشت و سریع با اون همه‌چی رو بست. حتی سیم برقش هم درست کرد. چرا، چون اتصالی داشت. چسب نوارب پلاستیکی سیاه رنگش کنارش بود و با همین، سیم رو محکم کرد. توی برق گذاشت و صدای خش‌خش رو مخمش به گوشم رسید. کمی تنظیمش کرد و صدا عوض شد. یه صدای قابل تحمل که موسیقی هم داشت. حالا برای خودش، یه استکان و نعبلکی رو گذاشت و با قوری، چای ریخت. یه اشاره به منم کرد. اون من رو به صرف چای‌خوری دعوتم کرد. چاره‌ای نداشتم جز این که قبول کردم. انگار با همین پیچ‌گوشتی، چسب و انبردست، زمان قدیم رو تنظیم کرده بود. واقعا همون حس رو میداد، حس قدیمی، حس نوستالژی. نوستالژی همیشه تلخ بوده ولی ممکنه کام دهنت رو شیرین کنه. آره.

  • Brilli .Shr
  • چهارشنبه ۲ بهمن ۰۴

Random №17

واقعا یه وقت‌ها دلم میخواد همش رو تختم زندگی کنم. وقتی زندگیم اونقدر معنیش رو از دست میده و تموم بدبختی‌هام رو سرم میریزه، به پتو پناه بیارم. حالا میخواد پتو شکل گل‌گلی صورتی رنگ باشه یا طرح ببر سبز رنگ که اوج ایرانی بودن پتو رو نشون بده. (در واقعیت پتوی من سبزه ولی وسط پتو به جای ببر، گل‌‌های صورتی توشه.) حتی انقدر سرده که به پتو پناه اوردم. هر چقدرم بخواد گرمم کنه بهتره.

همیشه بیشتر قسمتی که از وجودم یخ میزنه دماغ منه. این نوک دماغ من یه جور قندیل بسته میشه که مطمئنم اگه برم قطب جنوب یا شمال و ببینم یخ بسته، مطمئنم آب هم نمیشه.

واقعا دارم دیوونه میشم. نمیتونم برم بیرون که حالمم خوش باشه. مخصوصا الان که سرده و من حوصله ترس از بیرون رفتن رو ندارم. هزار بار منچ بازی کردم. ۹۹۹ بار خواهرم برنده میشه و من یه بار. هیچ ایده‌ای برای نقاشی کشیدن ندارم. به عکس‌های آیدل‌هام نگاه میکنم و با خودم میگم که الان یکیشون رفته تو برنامه بابل (برنامه‌ای که آیدل‌های کیپاپ با فن‌هاشون حرف میزنن) درمورد غذایی که خورده حرف زده و از برنامه‌هاش گفته و از فن‌هاش پرسیده گوشت فلان بهتره یا اون یکی؟ و میدونن خیلیا، سولو یا گروهی کامبک دادن‌. حتی مطمئنم اکسو نصف نیمه‌ای که اس‌ام این بساط رو درست کرده، کامبک داده، حتی اینسونگ اس‌اف‌ناین هم سولو دبیو کرده ولی میدونم که نت ندارم که این روزها رو ببینم. یا نمیدونم هر دفعه به عکس راننده‌های پولدار ددی ایشوز خوشگل اروپایی چشم رنگی سبز و آبی و خاکستری و قهوه‌ای مایل به سیاه با ملیت انگلیسی، هلندی، تایلندی، اسپانیایی، موناکویی، ایتالیایی، استرالیایی و و و اینا، به این فکر میکنم که الان یه سری رفتن این ور و اون ور، جورج و کارمن که کنیا بودن، چارلز که میخواست بره قطب جنوب یا شمال؟ نمیدونم که اونم کنسل شد چون قایقش مشکل پیدا کرده(شانسش عین منه) فعلا که معلوم نیست سال ۲۰۲۶ سال خودشه یا نه، از هیچ کدومش خبر ندارم، فقط این رو میدونم الکساندر آلبون و خانومش بهترین روزها رو میگذرونن(خیلی هم کاپل کیوتین. باورتون نمیشه انقدر نازن.) و مطمئنم همه دارن بهههههتتتتررریییییننن تعطیلاتشون رو میگذرونن و ای کاش نت گوه وصل بود و الان شاهد این باشم که ببینم کسی پست گذاشته یا نه.

قشنگ اون حسی رو دارم که بعد از مسابقه لاس وگاس ۲۰۲۵ من عین لندوییم که بین جورج و مکس تو ماشین لگویی صورتی رنگ که راننده‌اش اون بازیگریه که آهنگ a thousand miles رو با احساس میخوند، نشسته و بلافاصله یهو فیا جلسه برای بررسی مکلارن برگزار کرد و انقدر جون کند که آخر اعلام کرد که مک‌لارن رد صلاحیت شدن. یعنی... امروز ضدحال‌ترین روزی بود که داشتم، چون نت هنوز قطعه. خدایاشکرت.

+ توروخدا به زر زرهای من خیلی جدی نگیرین. انقدر مغزم رد داده که دارم زیادی زر زر میکنم و غر میزنم. شرمندتونم. "-"

آپدیت: گفتم الکساندر آلبون و خانومش لیلی بهترین روزها رو میگذرونن؟ خب هنوز جوهر پستم خشک نشده، یوری خبر نامزدیشون رو داد. یه پرت کردن نقل و نبات و کِل زدنمون نشه؟ =)))

  • Brilli .Shr
  • سه شنبه ۱ بهمن ۰۴

I don't know, maybe not

۸.

نمیدونم. شاید. شاید تو درست بگی، نیلو. این که گفتی اشتباه از خودمه که به هر کسی اعتماد کردم و باور کردم. ولی شاید هم نه. شاید یکیشون درست میگه. این که گفت "یه راه بهتر برای درست کردن جایی که زندگی میکنیم داره. حداقلش زندگی هممون بهتر میشه." ولی هی... نمیدونم نیلو. از کجا مطمئنن که اون راه بهترینه؟ از کجا میدونن که این راه کمک میکنه که زندگی همه، از جمله من و تو درست میشه؟ تو هم نمیدونی نه؟ آه، فکر کنم باز حق با تو باشه. نمیدونم. اون مرتیکه‌ی گنده‌بک با کلی ادعاش سعی داره نظر مردم رو جلب کنه. نمیدونم درست میگه یا نه. شاید. شاید هم نه، مطمئن نیستم. اصلا تو یه چیزی بگو نیلو. تو بگو چطوری از این جهنم‌دره نجات پیدا کنیم؟ اینجا که درست بشو نیست. مردم که فقط دنبال این هستن که هر کی عاقل‌تره و حرف درست میزنه رو دنبال میکنن. نمیخوان همکاری کنن. دنبال یه ناجی هستن. شاید کار درستی بکنن ولی شاید هم نه. خب اگه اون ناجی رو پیدا کنن ولی کسی نباشه که مردم انتظارش رو دارن، خب باید چیکار کنن؟ نمیدونم. گور باباشون. تو اصلا یه نقشه‌ای بکش، شاید یه راهی پیدا بشه. شاید هم... نه؟ نمیدونم. اصلا بیخیالش شو نیلو. فایده نداره. ما بدبختیم. البته شاید بدبخت باشیم. شاید هم... باشه نیلو. خفه میشم. بیخشید.

پ.ن: این ادامه‌ی چالش ده روزه نوبادی، سارا و سولویگه.♡

  • Brilli .Shr
  • سه شنبه ۱ بهمن ۰۴

Random №16

هشدار: این پست حاوی غرهای به شدت شدید و چس‌نالگی و ناامیدی وجود دارد. اگر حال و حوصله‌ی خواندن آن غرها را ندارید، مجبور نیستید به ادامه‌ی مطلب بروید. اما اگر تحملش را دارید، به ادامه‌ی مطلب وارد شوید و بخوانید. امکان همدردی با غرهای من وجود دارد. با تشکر. سحر (یا همان بریلی)

  • Brilli .Shr
  • سه شنبه ۱ بهمن ۰۴

Random before sleeping : snow

ت - ساعت ۲۳:۲۳ شب

وقت شام بود. شام خوراک لوبیای سبز بود با برنج. مامانم همیشه غذاهاش رو خوشمزه درست میکنه. وقتی میگن هیچی مثل غذاهای مامان‌پز نمیشه، درست میگن. بعد از این که شام خوردم، به اتاقم برگشتم و روی تختم ولو شدم. همون لحظه چشمم به پنجره‌ی اتاقم خورد. دیدم اون خونه‌ها و ساختمون‌ها در حال محو شدن بودن. کمی دقت کردم و فهمیدم این‌ها برفن. همیشه عادت داشتم توی صفحه‌ی گوشیم، از برنامه‌ی آب و هوا متوجه میشدم که کی هوا سرد میشه یا آیا بارون یا برف میاد یا نه. این بار بی‌خبرم فهمیدم. اولش، برف‌ها ریز میومدن و خیلی زیاد بود، طوری که روی بدنه‌ی ماشین‌هایی که کنار خیابون پارک شدن، نشستن. الان برف کولاکی میباره. چند دقیقه پیش هم صدای آواز یه مرد شنیدم که بیرون کافی‌شاپ -کنار خونه‌امون- به اتاقم میومد. نمیفهمیدم چی میخوند ولی مشخص بود که از آهنگ‌های قدیمی میخوند. قشنگم میخوند. کاش ضبطش میکردم چون الان دیگه اون مرد رفته.

حالا به این فکر میکنم که برف همیشه خوشحالم میکنه. حتی تو این شرایطی که مطمئن نیستم زندگیم چی میخواد بشه. همیشه وقتی زندگی سخت میشه، هیجی به دلم نمیشینه. مگر این که برف بیاد و روی زمین، روی ماشین‌ها، رو پشت بوم‌ خونه‌ها و رو شاخه‌های درخت‌ها که خیلی وقته برگ‌هاشون خشک شدن و از وجود درخت‌ها رها شدن. اون موقع‌ست که از سحرِ بیست و دو ساله تبدیل میشم به سحر پنج - شش ساله که از دیدن برف خوشحاله. برف خوشحالم میکنه، حتی اگه روزهام سخت باشن.

#من_نوشته

  • Brilli .Shr
  • دوشنبه ۳۰ دی ۰۴

Random №15

جونم براتون بگه که اینجا داره آلاسکا میشه بس که سرده‌. چند دقیقه پیش بیرون پنجره شاهد برف باریدن بودم. البته خیلیی ریز بود و زود بند اومد. ولی خیلی ناز بود. T----T الانم یه نور کوچول رو پشت ابرها تابیده و خیلی باحال شده. کاش حسابی برف بیاد.

وقتی عکس‌هایی که تو گالریم میبینم یاد دوستم نینی نازی افتادم که خودشم سونگمین اسکیز بایسده و انقدر عکس‌هاش رو دیده که خودش رو به در و دیوار زده و میگه سونگمین میخوام. (حق داره. منم سونگمین میخوامم.) حتی منم تو این وضعیت جورج و چارلز میخوام. خدا بخیر بگذرونه.

این فیلم اف‌وان خیلی مظلوم واقع شده چون هنوز نرفتم سمتش. "-" حالا هی مسئولان حرف عوض میکنن. یکی میگه امروز نت میاد، یکی میگه این هفته وصل میشه، یکی دیگه میگه فعلا داریم بررسی میکنیم. بدبختی‌ای داریم به خدا. وصل کنین من میخوام اف‌وان رو با ضبط ریکشن از خودم ببینمش دیگه ایح.

حالم از خوندن خبرها تو سایت‌ها بهم میخوره. یه خبری پیدا نمیشه که خیال من راحت باشه. اصن خبری نیست که خوشحالت کنه، مخصوصا وقتی اینجا زندگی میکنی. هعی.

+ اونایی که ان‌میکس گوش میدن، مخصوصا آلبوم ولنتاین بلو. فقط منم یا شماها حس میکنید آهنگ پودیوم خیلی وایب فرمول یک رو داره؟D:

+ دست‌هام داره یخخخخ میزنه یخ.

+ بزودی منم مثل یوری، لیست چیزهایی که دوست دارم و دوست ندارم رو بنویسم یه جا که پستش کنم.‌

+ راستی، امروز تولد وبلاگمه. همین وبلاگ. =)

  • Brilli .Shr
  • دوشنبه ۳۰ دی ۰۴

Random №14

صبحتون بخیر. ظهرتون بخیر، بعد از ظهرتون بخیر، عصر بخیر، اصن شبتون بخیر باشه. شنیدم که امروز میخوان نت رو وصل کنن ولی تا وقتی وصل نکنن من باور نمیکنم. دیروز که دو بار تونستم برم تلگرامم عین fever dream بود، حتی تا وقتی که نت دوباره قطع شه. همین که تونستم با دوستم که تو چینه چت کردم و گفتم حالم خوبه خیالم راحته، چون اون بیشتر از ماها نگران من و دوستاش بود‌. :(

دلم میخواد زمانی که نت وصل شد و تلگرام بالا اومد همزمان فیلم اف‌وان رو ببینم و تو چنلم ریکشن بدم. (این کار رو سر فیلم رد، وایت اند رویال بلو هم انجام دادم. حال میدههه.) البته! اگه ببینمش یه پست از این فیلم اف‌وانم میذارم. فکر کردین من ول میکنم اینجا رو؟ نه خیرم. D: 

یه اعتراف بکنم؟؟ خیلی عجیبه‌ها. من وقتی یه آدمی رو ببینم که خیلی خیلی فاکینگ خوشگل باشه و حس خوبی بهم بده، چنان خجالتی میشم که ممکنه ریز ریز به عکس‌هاش نگاه کنم و تو چشمش زل بزنم. جورج راسل از همون‌هاست دوستان من. (به روم نیارین من وقتی عکس رو آپلود کردم تو بیان باکس و لینکش رو خواستم کپی کنم که تو این پست بذارمش، چشمم که بهش خورد چنان پروانه‌هان در دلم به در و دیوار زدن و فیوز مغزم پرید که دیوانه شدم و چشم‌هامو بستم.)

تازه من وقتی کودک بودم و سریال‌های کیدراما تو تلویزیون پخش میشد، یکی از کیدرامایی که دوست داشتم، اسمش سرنوشت بود و لی‌مین‌هو بازی کرده بود. منِ اسکل انقدر شیفته‌ی لی‌مین‌هو بودم که وقتی میدیدمش میدوییدم تو اتاقم چون از خجالت داشتم آب میشدم و دیوونه میشدم. کصخل بودم دیگه. (کصخل‌تر هم شدم.) حالا دوباره بخوان پخش کنن دیگه فرار نمیکنم و میبینم. مگه دیوونم؟ "-"

+ امان از این راننده‌های چشم رنگی پولدار ددی ایشوزها.

+ قبل از این که نت قطع بشه، تو تیک‌تاک خیلی اتفاقی به یه ویدیویی برخوردم که طرف نوشته بود "چیزی که فکر میکردم تو کنیا ببینم." و تصویر شیر که داشت آب مینوشید رو نشون داد، بعد صحنه عوض شد و نوشت "چیزی که واقعا تو کنیا دیدم." یهو جورج و کارمن رو نشون داد که تو کنیا سوار ماشینن. "-" راستش قیافم بعد از دیدن این ویدیو خیلی دیدنی بود. :))))))))

+ به خدا اگه اینترنت وصل نشه دچار انسسری انگحححححح و بردلاین وایلنس میشم.

  • Brilli .Shr
  • دوشنبه ۳۰ دی ۰۴

Random? No I'm crying

الکس.T----T

به معنای واقعی دارم عر میزنم. تاحالا گریه کردین بدون این که اشکتون در بیاد؟ همین حالت رو دارم. دوباره نتم درست شد و تلگرام اومد بالا. یه سری عکس از پینترست و آهنگ دانلود کردم که داشته باشمش. (چون شک دارم نت دیگه قطع نمیشه یا میشه) بعد یهو عکسایی از راننده‌های پولدار خوشگل کفاثت خر با آیدل‌های کیپاپ و عکس‌های aesthetic طور رو دیدم واقعا عر زدم. حتی چشم‌های شهلای جورج فاکینگ راسل رو دیدم بازم عر زدم. حتی عکس شیومین اکسو دوران بولمینگ دیز رو دیدم بازم عر زدم. حتی چشمم به ادیت‌های سریال HR خورد بازم عر زدم. حتی بازش نکردم ولی میدونم چیه. بازم عر عر عر. بدون اشکی ازم بیاد. بعد آهنگ‌هایی که تو سیو مسیجمه رو دانلود کردم که مثل سگ گوش کنم. این عکس الکس آلبون رو گذاشتم اینجا رو از تلگرام اوردمش اینجا و میخوام عررررر بزنمممممممممم.

خلاصه این رندوممون محتوای عر داره ببخشید دیگه. T-----T

+ دوباره قطع شد. میدونستم ولی خب حداقل چیزی که نیاز داشتم رو دانلود کردم. ㅠㅠㅠ

  • Brilli .Shr
  • يكشنبه ۲۹ دی ۰۴
• اینجا جایی هست که از روزهام، فنگرلی کردن‌هام و حرف‌هایی که از قلب و ذهنم میگن، مینویسم. جایی به اسم سرزمین آسمون که وقتی به آسمون نگاه کنی، بیشتر لبخند میزنی. پس اگه داری به آسمون نگاه میکنی، به من فکر کن. :)♡
۱۳۹۶.۱.۴
+
You're pullin' back and I'm runnin' for the door, You're sayin' those words and it just makes me want you more, A second chance with our hearts on the floor, Guess it's love.
آرشیو مطالب
نویسندگان