Self portrait

 스며든 널 찾아내

I find you who's seeped into me

어느새 나도 모르게

Suddenly without me realising

그날의 널 완벽히 그려내

I draw out you from that day perfectly

그리곤 계속 반복해

And keep repeating

그 안에 내가 있기에

Because I exist in there

흘러가는 시간 속에

In the time that passes

머물러줘 이대로

Please stay like this

SUHO   |   SELF PORTRAIT 

  • ۱۳
    • Brilli .Shr
    • سه شنبه ۲۷ خرداد ۹۹

    unknown future

    پریشب،اعصابم خورد بود و خیلی دلم گرفته بود، -دلیلش شخصیه و نمیتونم دلیلشو بگم- چند ساعتی میشد که اینترنتم نرفته بودم و بدتر از همه آهنگ گوش نکرده بودم(وقتی یه مسائلی پیش میاد و ما هم اعصابمون خورد میشه کلا آهنگ گوش نمیکنم ولی میدونین...بدون گوش کردن آهنگ برام سخته).کمی بعدش رفتم نت چرخیدم،کم کم حالم داشت خوب میشد تا این که توی اینستا ،پستی رو دیدم که جالب بود ولی توش تلخی و شیرینی داشت(پستشو میخواید ببینید اینجا کلیک کنین).دلم‌میخواد راجبش بنویسم...

    میدونین،دوری پسرا و سربازی رفتناشون و بد تر از همه کچل‌کردن موهاشون،یه تلخ عمیقی داره.مثل طعم قهوه تلخ.دو سال سربازی این ها حکم یه قرن رو داره.یه چنلی هست که اخبار اکسو رو میزاره،وقتی نزدیکای ساعت یازده یا دوازده شب میشه آخر سر تعداد روز های باقی مونده خدمت سربازی اعضای اکسو رو نشون میده.امسال شیومین روز تولدم بر میگرده و دی او سال بعد اما...وقتی تعداد روز های باقی مونده سوهو لیدری رو میبینم،گل توی دلم پژمرده میشه و ناراحت میشم.فکر کنین...ششصد و خورده ای روز مونده تا برگرده.ششصد روز!میبینین چقدر طولانیه؟

    پ‌.ن:لی یا همون ییشینگ که اهل چینم هست تو چین سربازی رفتن اجباری نیست پس به احتمال زیاد لی سربازی نمیره.

    حتی باقی اعضا هم تا چند سال دیگه میرن سربازی و این غم توی دلم،بیشتر و بزرگتر میشه :))).و پنج سال طول میکشه تا همه اعضا برگردن.پنج سال!!اون موقع میشم یه دختر بیست و دو ساله که آینده ام‌نامعلومه و نمیدونم آینده من چجوری میشه.ولی میدونم که بازم از اکسو حمایت میکنم و بیشتر بهشون‌عشق میورزم.حتی تو این پنج سال آینده نامعلومی داریم که بدونیم گروه اکسو چی میشه،چه اتفاقایی قراره تو این پنج سال بیوفته،اتفاقای شیرین یا تلخ؟...

    ولی وقتی به سال ۲۰۲۵ برسیم،اون موقع پسرا از سربازی برگشتن!این یه چیز شیرینیه.

    در مورد سن هم بگم،سن یه عدده.پسرای ما میرن تو سنای سی سالگی،ولی به نظر من تو همین سن سی سالگیشون،هنوز جذابیت خودشون رو دارن.

    در آخر،اینی که میگم‌ مهمه..."صبور باشین"صبر کنین تا برگردن و دوباره دور هم جمع بشن.صبر کنین تا" اکسو نه نفره" برگرده.به جای ناراحتی ها برای دوری اون ها،بیشتر حمایت کنین و بهشون عشق بورزید:)♡

  • ۹
  • CM. [ ۱۰ ]
    • Brilli .Shr
    • دوشنبه ۲۶ خرداد ۹۹

    If the song was a person or a taste

    سلام^-^

    بنده یه چالشی راه انداختم که نمیدونم جالبه یا نه،ولی بهتون میگم‌چیه!

    اولین بارمه که چالش میزارمT-T

    این بار،شما دو تا یا شش تا آهنگی که مورد علاقتونه یا هنوزم روش قفلی دارین یا خیلیی زیاد ازش گوش میکنی رو مینویسی و یه تصوری ازش بکنین،میتونین تصور کنین که اگه این آهنگ یه آدم بود...یا اگه این آهنگ یه طعمی داشت یا چه غذایی و غیره.اینارو بنویسید.میتونین از هر دوتاش یعنی آدم و طعمشو بنویسید.

    تعداد آهنگا مهم نیست چه کم باشه چه زیاد.

    پ.ن:بچه ها هیچ فرقی نمیکنه آهنگی که میگین چه زبونی باشه یا چه سبکی باشه.میتونه کیپاپ باشه میتونه سبک پاپ یا راک باشه...فرقی نمیکنه!

    پ.ن۲:آهنگ هایی که تصورشو نوشتمو رو هم میتونین تصورتونو بنویسید مثل همین EGOIST یا CANDY 

    خودمم نمیدونم این چالش به نظرم خوبه یا نه ولی اگه دوست داشتین تو این چالش شرکت کنین.الان مال خودمو نوشتم^-^

    ———————————

    Egoist

    تصورم از این یه دختر هیفده سالس،آروم و خجالتیه،موهای سیاه و بلندی داره.بیشتر هودی سیاه میپوشه و یه جوراب خیلی بلند سیاه با کفش آل استار سیاه میپوشه.همیشه یه رژ لب قرمز رو لباش میزنه.عاشق رنگ قرمز و سیاهه.بیشتر شب رو دوست داره تا روز.بیشتر تنهاست اما چند تا دوست داره.اون قراره از امشب عاشق خودش شه:)

    اگه طعمشو بگم،طعم بستنی شکلات تلخ با سس شکلاتی و هات چاکلت*-*

    پ.ن:مائویی میدونی که چقدر عاشق این آهنگم :))

    Candy

    تصورم از این آهنگ،یه دختر بیست سالس،موهاشو بافتنی میکنه و رنگ موهاش آبی و صورتیه.اون سویشرت بزرگ آبی و صورتی تنشه.عاشق آبنباته.خیلی شاد و پر انرژیه و برونگراس.دوستایی خیلی زیادی داره و بیشتر تو کل شهر میگردن و کلی تنقلات میخورن.هر چند اون بیست سالشه ولی هنوزم عاشق شهر بازیه.یه وقتایی خل و چل بازی میکنهXD

    طعمشم آبنبات با طعم توت فرنگی یا شیر توت فرنگی یا کاپ کیکی که روش خامه و توت فرنگیه.

    ••••••••••••••••••••••••••••

    این چالشو دعوت میکنم از: هیچکس(نفی)،آیلین(آلو)،مائو،ملیکا،ناستاکا و sara JHDI و دنیز و دبیز و غزل

    و هر کسی که این پستو میخونه به این چالش دعوته :)

  • ۱۸
  • CM. [ ۲۶ ]
    • Brilli .Shr
    • پنجشنبه ۲۲ خرداد ۹۹

    Bungee

    صدای پیانو و صدای یه فرد،یه ترکیب جذابیه که وقتی گوش میکنم،انگار توی بهشتی هستم که همه جا پر از گل های رنگی و زیبا و کنارش دریاچه شفاف وجود داره!این آهنگ خودش مثل یه نقاشی میمونه،نقاشی با رنگ های آبی و بنفش و رنگ های دیگه.حتی یه حس خاصی بهت میده و انگار داره موهاتو نوازش میکنه،صداش مثل صدای لالایی یه مادره که مارو مست میکنه.بیون بکهیون،کسیه که میتونه با صداش دلنوازش،ما رو به بهشت میبره:)

    این یکی از شیریییین ترییین و نرممم ترین آهنگیه که شنیدم!اونم با صدای عسلی بکهیونی*---*خیلی قشنگه!این ترک از آلبوم delight هستش♡اگه میخواین یه نقاشی بکشین یا میخوای حس خوب و خاصی داشته باشید،پیشنهاد من ،همین آهنگ Bungee هست:)♡

    조금씩 번져
    I will be violet
    원인은 아마두 네 눈의 blue
    너도 알 텐데
    이대로 번지 옷을 버려도
    이게 너를 안는 방법이면
    I'm gon' do it

    Baekhyun  |  Bungee 

     

  • ۶
  • CM. [ ۴ ]
    • Brilli .Shr
    • چهارشنبه ۲۱ خرداد ۹۹

    99 roses

    ?What do 99 roses mean

    ♡...99Roses means I'll love you till the day i die

  • ۹
    • Brilli .Shr
    • دوشنبه ۱۹ خرداد ۹۹

    A memorable day with the taste of candy

    *Love again بکهیون رو پلی میکنه و شروع به تایپ کردن میکنه*

    امروز روزی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنیم و از سر تا ته این روز شیرین رو تو ذهنامون نگه میداریم.

    بکهیون یه اجرا در موزیک شویی داشت،مثل همیشه استرس اینو داشتم که آیا میتونه سومین برد رو بدست بیاره یا نه؟اما وقتی شنیدیم که حضور چانیول با همراه دست گل رز صورتی و حضور کای و سهون برای حمایت از بکهیون رو شنیدم،همون لحظه تپش قلبم شدید تر شد.(قبلش بگم که چند وقت پیش یه فنی گفته موهای چانیول زرده=) )حدس میزدم که قراره مثل سوپرایز رمانتیک سوهو،بکهیونو سوپرایز کنه.بکهیون هفت هزار و خورده امتیاز تونست سومین برد رو بدست بیاره و وقتی چانیول و کای اومد،خیلی خوشحال شدم اما چیزی که شگفت زدم کرد و روزمو ساخت این بود که نه تنها سهونم اومده بود،بلکه کیم جونگده -یا همون پاپا چنی :)-برای حمایت از بکهیون هم اومده بوده♡اگه میخوای عکسشو ببینی اینجا رو کلیک کن!حضورش توی استیج،منو خوشحالم کرد،هی به خودم میگفتم که:《خدایا ای کاش میشد جونگده هم بیاد از بکهیونی حمایت کنه!》.

    بعد از اون،چانیول،عکس دوتایی "چانبک" تو پیچ اینستاش گذاشت!چشم های درخشانشون،دست های نازک و لطیف بکهیون و دست های مردونه چانیول،دسته گل های رز صورتی که نماد عشقه...:")))

    من آخر نفهمیدم این گلدونی که دست چانیوله آلوئه وراس یا کاکتوسه...؟شاید کاکتوس باشه...مهم نیست!

    ییشینگ دوست داشتی هر چند از اکسو دوره ولی این پست چانیولو لایک کرده بود و دوباره تپش قلبم شدید تر شد :)قبلشم بگم که بکهیونم این پست رو لایک کرده بود!...و بله!این بود روز به یادماندنی با طعم آبنبات!

    پ.ن:اگه جمله بندیم بد بود یا یه جایی غلط نوشتم ببخشینXD

  • ۷
  • CM. [ ۹ ]
    • Brilli .Shr
    • يكشنبه ۱۸ خرداد ۹۹

    Eight

    هشت،نغمه ایه که وقتی خورشید غروب میکنه و رنگش مثل پرتقال میمونه،گوش‌میکنم.زیر نور خورشیدی که کم کم پایین میاد،میرقصم.با این نغمه،با احساساتم...صدای دلنشین آیو،هر دقیقه و هر ثانیه با موسیقی زیر نور نارنجی،هماهنگن.هر لحظه در حال سفر به خاطراته.خاطراتی که هیچ وقت از ذهنش پاک نمیشه.این آهنگ به قدری قشنگه که دلم میخواد باهاش گریه کنم و به یاد خاطراتم باشم و زیر نور نارنجی برقصم تا دوباره یه خاطره شیرینی رو بسازم.

    "ما تا ابد جوون هستیم"

    این یکی از قشنگ‌ترین آهنگ هاس که آیو و شوگا(بی تی اس)خوندن و کلی حس خوبی داره.وقتی به خاطراتتون فکر‌میکنین و دلتون برای این خاطره ها تنگ شده،این آهنگو گوش‌کنین و به خاطراتتون سفر کنین :)

    #من_نوشته 

    우리는 오렌지 태양 아래
    그림자 없이 함께 춤을 춰
    정해진 이별 따위는 없어
    아름다웠던 그 기억에서 만나
    Forever young

    IU & Suga   |   eight 

  • ۷
  • CM. [ ۵ ]
    • Brilli .Shr
    • پنجشنبه ۱ خرداد ۹۹

    Our endless love

    ---------------------------------------

    دقت کردین‌ که بعد از صد و خورده ای روز،چن بلاخره اومد؟دقت کردین که امروز سوهو یره سربازی؟ما نمیدونیم برای سوهو گریه کنیم یا برای چن خوشحال باشیم.ولی ما بهشون عشق میورزیم.

    عشق بی پایان ما!

    기다림이 즐거우면 시랑이지
    اگه انتظار برات لذت بخش بود،این اسمش‌ عشقه.
    —کیم جونیمون

     

  • ۵
  • CM. [ ۶ ]
    • Brilli .Shr
    • پنجشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۹

    Twenty years later

    از هیچکس و آلوچه من ممنونم*-*بلاخره تنبلیمو گذاشتم کنار!

    •بیست سال بعد که میشم سی و هفت ساله...نمیدونم ازدواج کرده باشم یا نه.ولی تو بیست سال بعد،شاید یه خواننده ایرانی شدم که تو موزیک شو ها بردم.پیانو میزنم و میخونم.البته به زبون انگلیسی و کره ای(XD).شاید یه نویسنده ای شدم که برای آیدلا و هر کسی یه چیزایی نوشتم یا داستان کوتاه نوشتم.و هنوزم وبلاگ نویسی میکنم با بچه های خودمون.

    ولی...اینایی که گفتم ممکنه این اتفاق برای من واقعی نباشه چون خودمم از آینده خبری ندارم.ولی نمیدونم آینده من چجوری خواهد شد.ولی دوست دارم ایت اتفاق برام بیوفته:)

    پ.ن:آه گفتم سی و هفت سال،اگه اینطوریه احساس پیری بهم دست میدهXD

    همتون تو این چالش دعوتین♡

  • ۷
  • CM. [ ۹ ]
    • Brilli .Shr
    • چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۹

    Escape to the book

    سلامD:

    بازم چالش ولی خیلیی خیلیی سخت.گریزی به سوی کتاب!

    اول این که از غزل و آیلین ممنونم که تو این چالش دعوتم کردن*-*و این که هلن شروع کننده این‌چالشو داشته^-^♡

    دوم این که واقعیتش زیاد کتاب نخوندم به خاطر تنبلیمه(لعنت بهش)ولی تا جایی که میدونم چند تا کتاب خوندم.ولی کمم هست.

    ————————————————————————————

    دختری که میشناختم

    این کتابو چند سال پیش خونده بودم و هنوزم یادمه!نویسنده این کتابه جی.دی.سلینجر هست.این کتاب هشت تا داستان داره که اسماشو میگم:

    وقتی رعد و برق زد، بیدارم کن-الین-پسری در فرانسه-غریبه-من دیوانه ام-شورش کوچک در مدیسون-دختری که میشناختم و آوای اندوهناک

    خیلی کتاب خوبیه و در کل پیشنهاد میکنم*-*

    یه تیکشو که مال داستان پسری در فرانسه هست رو میزارم

    بعد از اینکه نیمی از یک قوطی کنسرو گوشت و چند زرده ی تخم مرغ را خورد، پشتش را روی زمین خیس از باران گذاشت.سرش را با سختی از کلاه خودش بیرون کشید. چشم هایش را بست. گذاشت ذهنش از همه چیز خالی شود و تقریبا بلافاصله به خواب رفت. وقتی بیدار شد، دور و بر ساعت ۱۰ بود و آسمان سرد و نمناک فرانسه داشت تاریک میشد. با چشمان باز آنجا دراز کشید تا اینکه آرام آرام اما به طور کامل، فکر و خیال های این جنگ کوچک- همان ها که نمیتوانستند فراموش شوند، همان ها که پنهان نبودند و از ذهنت بیرون نمیرفتند- یکی یکی شروع به وارد شدن به ذهنش کردند. وقتی ظرفیت غم و ناراحتی ذهنش پر شد، غمی بزرگتر خود را نشان داد…

    ————————————————————————————

    شکار و تاریکی

    در این داستان معمایی-پلیسی،نقش اول این رمان یعنی خود نویسنده شکار و تاریکی "رانپو" هست که در موزه شیفته زنی به اسم شیزوکو میشه که خیلی ظاهر زیبایی داشته. وقتی وارد زندگی شیزوکو میشه رانپو درگیر یه مسئله ای می شه که یه نویسنده ای رمان های پلیسی که به اسم شوندی اوئه هست مرتکب به قتل شده...

    یه بخشی از کتاب رو براتون میزارم:

    من بیشتر به این امید آمده بودم که توجیهاتش و دلایل بی‌ گناهی‌ ا‌ش را بشنوم، اما رفتار او فقط سو‌‌‌‌ءظنم را تقویت کرده بود و چون در تنگنا قرارم داده بود چاره‌ ای نداشتم جز این که با لحن دادستانی بیرحم با او حرف بزنم و از آنجایی که به رغم خواهش و تمنایم، لج کرده و هیچ پاسخی نداده بود، به این نتیجه رسیده بودم که سکوت او علامت گناهکار بودنش است. اما رأیی که بر اساس دریافتی درونی و استبدادی باشد چه ارزشی دارد؟ 

    ————————————————————————————

    دزیره

    این رمان در مورد زندگی "دزیره کلاری"ملکه سوئد و نروژ هست که در عصر ناپلون بوده.اگه این جور داستان های تاریخی با طعم عاشقانه رو دوست دارین پیشنهاد میکنم این کتابو بخونین.

    یه بخشی از کتاب هست که میخونیمش:

    من و ژولی هر دو برخاستیم. ژولی به ژوزف تبسم می‌کرد. نفهمیدم چه شد. دو دقیقه بعد ما چهار نفر بدون حضور مادر و برادرم در باغ بودیم و چون خیابان شنی باغ بسیار باریک است، ناچار بودیم دوبه‌دو حرکت کنیم. ژولی و ژوزف جلو رفتند. من و ناپلئون دنبال آنها قدم می‌زدیم. به مغز خود فشار می‌آوردم که چیزی بگویم. بسیار میل داشتم که خاطرهٔ خوبی از خود در مغز او باقی بگذارم. چنین به‌نظر می‌رسید که او به چیزی توجه ندارد و در افکار خود غوطه‌ور است. آن‌قدر آهسته قدم برمی‌داشت که ژولی و برادرش رفته‌رفته از ما دور شدند. بالاخره فکر کردم او مخصوصاً آهسته حرکت می‌کرده تا ژولی و ژوزف از ما دور شوند. ناگهان ناپلئون سکوت را شکست و گفت: «تصور می‌کنید چه‌موقع برادر من و خواهر شما ازدواج خواهند کرد؟»
    در اولین لحظه فکر کردم که متوجه گفتهٔ او نشده و منظور او را نفهمیده‌ام. با تعجب به او نگاه کردم و حس می‌کردم که حالتی وحشت‌زده دارم. مجدد تکرار کرد: «خب چه‌موقع ازدواج می‌کنند؟ امیدوارم زودتر.»
    با لکنت گفتم: «بله… اما تازه هم‌اکنون باهم ملاقات کرده‌اند، به‌علاوه ما نمی‌دانیم…»
    فورا جواب داد: «این دو نفر برای هم آفریده شده‌اند، شما متوجه این موضوع هستید.»

    ————————————————————————————

    دختر پرتقالی

    این داستان در مورد پسری به اسم جرج هست که بعد از مرگ پدرش،متوجه این میشه که پدرش قبل مرگ‌ یه نامه ای براش نوشته شده که در اون،در مورد آشنای خودش با دختر پرتقالی بوده.

    ————————

    این چالش رو به ملیکا دعوت میکنم:)

  • ۳
  • CM. [ ۶ ]
    • Brilli .Shr
    • دوشنبه ۲۵ فروردين ۹۹
    • اینجا جایی هست که از روزهام، فنگرلی کردن‌هام و حرف‌هایی که از قلب و ذهنم میگن، مینویسم. جایی به اسم سرزمین آسمون که وقتی به آسمون نگاه کنی، بیشتر لبخند میزنی. پس اگه داری به آسمون نگاه میکنی، به من فکر کن. :)♡
    ۱۳۹۶.۱.۴
    Post Archive
    a